تأسیس ۲۰۰۸ · نسخهٔ دیجیتال · 19 ژوئن 2026

SMB IT Journal

منبع فناوری اطلاعات برای کسب‌وکارهای کوچک

فارسی
کسب‌وکار فناوری اطلاعات

برای من کار کرد

“خب، برای من کار کرد.” این عبارتی شده است که بارها و بارها در دفاع از چیزی شنیده‌ام که منطقاً ایده بدی تلقی می‌شود. این کلمات اغلب به اندازه کافی بی‌گناه و بدون قصد عمیقی گفته می‌شوند، اما اغلب معنای عمیقی را پوشش می‌دهند که باید بررسی شود.

اما مهم است که بفهمیم چه چیزی این کلمات را هم از نظر روانشناختی و هم از نظر فنی هدایت می‌کند. در سطح بالا، آنچه داریم تحویل یک قصه است که می‌توان آن را اینطور بیان کرد: “در حالی که رویکرد یا انتخابی که استفاده کرده‌ام با توصیه یا بهترین شیوه‌ها یا هر چیز دیگری مخالف است، در مورد خاص من وضعیت بدی که از آن هشدار داده‌اید یا توصیه کرده‌اید به وجود نیامده و بنابراین معتقدم که در تصمیمی که گرفته‌ام توجیه دارم.”

من این را «رد تجربی ریسک» یا بهتر است بگوییم “سوگیری نتیجه” می‌نامم. عموماً این عبارت برای رد اتهام به این که فردی ریسک غیر ضروری پذیرفته یا هزینه مالی غیر ضروری متحمل شده یا احتمالاً هر دو استفاده می‌شود. استفاده از یک قصه برای هر یک از این موارد البته کاملاً بی‌معنی است اما گوینده این کار را با این امید انجام می‌دهد که بحث را منحرف کند و آن را از دور مورد آن‌ها بگذراند با این پیشنهاد، بدون اینکه بگوید، که شاید آن‌ها یک مورد خاص هستند که در نظر گرفته نشده یا شاید که «خوش‌شانس بودن» شکل معتبری از تصمیم‌گیری است.

البته، وقتی درباره ریسک صحبت می‌کنیم، درباره ریسک آماری صحبت می‌کنیم. اگر چیزی قطعی بود و می‌توانست با یک قصه اثبات یا رد شود، ریسک نبود بلکه یک نتیجه شناخته‌شده بود و انتخاب اشتباه به طرز شگفت‌انگیزی احمقانه بود. قصه‌ها جایگاه کوچکی دارند وقتی به صورت منفی استفاده می‌شوند، به عنوان مثال: آن‌ها ادعا می‌کنند که یک به یک میلیارد شانس وجود دارد که این اتفاق بیفتد، اما در سومین تلاش برای من اتفاق افتاد و یک نفر دیگر را می‌شناسم که برای او اتفاق افتاده است. این اثبات نیست، اما به صورت تجربی نشان می‌دهد که احتمالاً ارقام ریسک درست نیستند.

آن مورد معتبر است، هنوز هم بسیار مهم است که بدانیم حتی شواهد تجربی منفی (شواهد تجربی چیزی که بسیار بعید بود اتفاق بیفتد) همچنان تجربی است و پیشنهاد نمی‌دهد که نتایج دوباره اتفاق می‌افتد، اما حداقل نشان می‌دهد که شما یک مورد لبه شگفت‌انگیز بودید. اگر یک نفر را می‌شناسید که برنده قرعه‌کشی شده، بعید است اما ثابت نمی‌کند که قرعه‌کشی احتمالاً برنده خواهد شد. اگر می‌دانید که هر شخص دیگری که می‌شناسید و بازی کرده برنده شده، مشکلی با آمار وجود دارد.

با این حال، مورد «برای من کار کرد» به طور عمومی با ریسکی کمتر از پنجاه درصد استفاده می‌شود (اگر اینطور نبود همه چیز دیوانه‌وار می‌شد.) اغلب درباره گرفتن چیزی با قابلیت اطمینان چهار نه و کاهش آن به سه نه در تلاش برای بالا بردن آن است. سه نه از چیزی هنوز به این معنی است که فقط یک شانس در یک هزار وجود دارد که مورد بد رخ دهد. این از نظر آماری محتمل نیست که اتفاق بیفتد، واضح است. حداقل امیدواریم که واضح بود. حتی اگر در این مثال، مورد بد ده برابر بیشتر از آنچه که اگر درست انجام می‌دادیم رخ می‌دهد و شاید یک صد برابر بیشتر از آنچه که قصد داشتیم رخ دهد، باز هم انتظار نداریم که نتیجه بد را ببینیم مگر اینکه هزاران یا ده‌ها هزار مورد اجرا کنیم و حتی آن موقع آمارها هنوز مبتنی بر یک مجموعه نسبتاً کوچک است.

در بسیاری از موارد ما درباره فرض ریسک غیر ضروری صحبت می‌کنیم اما معمولاً این ریسک با هزینه مالی همراه است. آنچه در تجربه من این واکنش را به شدت برمی‌انگیزد واکنشی به نشان داده شدن هزینه‌کرد چشمگیر است - پیاده‌سازی راه‌حل‌های بسیار گران‌قیمت وقتی یک راه‌حل کم‌هزینه‌تر، اغلب کسری از هزینه، ممکن است به راه‌حل انتخاب‌شده که از آن دفاع می‌شود نزدیک شود یا در بسیاری از موارد از آن پیشی بگیرد.

برعکس، از هر هزار نفر، نهصد و نود و نه نفر از آن‌ها که همین کار را می‌کنند انتظار می‌رود که هیچ نتیجه بدی نداشته باشند. برای اینکه کسی ادعا کند که ریسک یک در هزار است و یکی از آن نهصد و نود و نه نفر جلو بیاید و بگوید «ریسک نمی‌تواند وجود داشته باشد چون من آن یکی که به طرز بسیار بعید مورد بد برایش اتفاق افتاده نیستم» وقتی به کل مجموعه نگاه می‌کنیم آشکارا هیچ معنایی ندارد. اما وقتی ما کسی هستیم که تصمیم گرفتیم به آن مجموعه ملحق شویم و سپس بدون آسیب بیرون آمدیم، واکنش طبیعی به نظر می‌رسد که نتیجه فرضی حتی یک انتخاب پرریسک را نادیده بگیریم و فرض کنیم که ریسک وجود نداشت.

توضیح ریسک به این شکل دشوار است اما، در طول سال‌ها، یک مثال بسیار مفید برای استفاده پیدا کرده‌ام که تمایل دارد ریسک کسب‌وکار یا فنی را به شکلی که هر کسی می‌تواند بفهمد توضیح دهد. من آن را مثال کمربند ایمنی مادر می‌نامم. این آزمایش را امتحان کنید (آن را واقعاً امتحان نکنید اما به مادرتان دروغ بگویید که انجام دادید تا نتیجه را ببینید.)

یک روز کامل بدون کمربند ایمنی و با سرعت بیش از حد مجاز رانندگی کنید. شانس بسیار خوبی وجود دارد که اتفاق بدی برای شما نیفتد (غیر از پرداخت جریمه.) احتمال تصادف ماشین و آسیب دیدن، حتی در حالی که در رانندگی و نادیده گرفتن اقدامات ایمنی اولیه بی‌احتیاطی کرده‌اید، بسیار پایین است. به راحتی کمتر از یک در هزار. حالا به مادرتان بگویید چه کاری انجام داده‌اید و بگویید که این روش رانندگی هوشمندانه‌ای بوده و تصمیم خوبی در انجام آن گرفته‌اید زیرا «برای من کار کرد.» مادرتان به شما خیلی واضح نشان خواهد داد که تصمیمات پرریسک به چه معنی هستند و اینکه شواهد تجربی نتیجه بقا انتظار، تصمیم‌گیری خوب ریسک/پاداش را نشان نمی‌دهد.

در بسیاری از موارد، «برای من کار کرد» تلاشی برای انحراف است. واکنش آمیگدال ما در یک پاسخ «جنگ یا گریز» برای جلوگیری از مواجهه با آنچه احتمالاً یک تصمیم بد در گذشته است. همه این واکنش را دارند، طبیعی است، اما ناسالم. با گرفتن این موضع از اجتناب از ارزیابی انتقادی تصمیمات گذشته، احتمال بیشتری داریم که همان تصمیم بد را ادامه دهیم یا، حداقل، فرآیند تصمیم‌گیری بدی که منجر به آن تصمیم شد را ادامه دهیم. فقط با مواجهه با بررسی انتقادی و پذیرش اینکه تصمیمات گذشته ممکن است ایده‌آل نبوده باشند می‌توانیم خود و فرآیندهایمان را بررسی کنیم و تلاش کنیم آن‌ها را بهبود دهیم تا از تکرار همان اشتباهات جلوگیری کنیم.

قابل درک است که در هر محیط حرفه‌ای تمایلی به حفظ آبرو و نشان دادن تصمیمی که اگر نه خوب، حداقل قابل قبول بوده وجود دارد و بنابراین تمایل به بررسی منطقی که ممکن است آن تأثیر را تضعیف کند پایین است. حتی بیشتر از این، احتمال بسیار قوی وجود دارد که کسی که دریافت‌کننده بالقوه ریسک یا هزینه‌ای است که تصمیم بد ایجاد کرده از تصمیم گذشته مطلع شود و اغلب، تمایل حتی قوی‌تری برای پنهان کردن هر احتمالی وجود دارد که ممکن است تصمیمی بدون بررسی مناسب یا بررسی دقیق گرفته شده باشد. اینها واکنش‌های قابل درکی هستند اما سالم نیستند و در نهایت تصمیم را بدتر از آنچه بود نشان می‌دهند. همه اشتباه می‌کنند، همه. همه چیزهایی را نادیده می‌گیرند، همه در طول زمان چیزهای جدید یاد می‌گیرند. در برخی موارد، شواهد جدیدی به وجود می‌آید که در آن زمان غیرممکن بود بدانیم. هیچ شرمی در تصمیمات گذشته که کمتر از ایده‌آل هستند نباید باشد، فقط در ناکامی در بررسی آن‌ها و یادگیری از آن‌ها که به ما به عنوان افراد و سازمان‌هایمان اجازه رشد و بهبود می‌دهد.

این عبارت وقتی گفته می‌شود به اندازه کافی بی‌ضرر به نظر می‌رسد. مانند بیانیه موفقیت به نظر می‌رسد. اما باید عمیق‌تر فکر کنیم. سناریوی ریسک را که نشان دادیم. اما در مورد سناریوی مالی چطور. وقتی راه‌حلی انتخاب می‌شود که مزایای کمی یا هیچ ندارد، و احتمالاً هشدارهای بزرگی دارد همان‌طور که در بسیاری از موارد دنیای واقعی می‌بینیم، در حالی که بسیار گران‌تر است و عبارت «برای من کار کرد» استفاده می‌شود، آنچه واقعاً گفته می‌شود این است که «هدر دادن پول مرا به دردسر نینداخت.» وقتی در زمینه یک کسب‌وکار استفاده می‌شود، این بیانیه قابل توجهی است. کسب‌وکارها برای کسب درآمد وجود دارند. هدر دادن پول برای راه‌حل‌هایی که نیاز را بهتر برآورده نمی‌کنند یک شکست است خواه راه‌حل از نظر فنی کار کند یا نه. بسیاری از راه‌حل‌ها گران‌قیمت هستند اما شکست نخواهند خورد، انتخاب راه‌حل درست همیشه شامل دریافت قیمت مناسب برای وضعیت نتیجه است. این فقط ماهیت IT در کسب‌وکار است.

استفاده از این عبارت می‌تواند برای ذهن دفاعی و غیرمنطقی معقول به نظر برسد. اما برای ناظران بیرونی که با دیدگاه‌های منطقی نگاه می‌کنند در واقع به نظر می‌رسد که «خب، من از... گریختم» جای خالی را پر کنید: «هدر دادن پول»، «پرریسک بودن»، «انجام ندادن بررسی دقیق»، «انجام ندادن کارم»، یا هر چه ممکن باشد. و احتمالاً هر چیزی که فکر می‌کنید باید در آنجا باشد به اندازه آنچه دیگران فرض می‌کنند بد نخواهد بود.

اگر تلاش می‌کنید اقدامات گذشته را با گفتن «برای من کار کرد» یا با ارائه شواهد تجربی که چیزی نشان نمی‌دهند توجیه کنید، متوقف شوید و با دقت فکر کنید. به خود وقت دهید که آرام شوید و پاسخ خود را ارزیابی کنید. آیا مبتنی بر منطق است یا احساسات غیرمنطقی آمیگدال؟ از داشتن این واکنش شرم نداشته باشید، همه آن را دارند. از آن گریختن ممکن نیست. اما یادگیری چگونگی کنار آمدن با آن می‌تواند به ما اجازه دهد که با چشمی برای بهبود به جای دفاع به انتقاد و نقد نزدیک شویم. اگر دفاعی باشیم، ارزش بازبینی همتا را از دست می‌دهیم، که برای آنچه ما به عنوان متخصصان IT انجام می‌دهیم بسیار مهم است.

برچسب‌خوردهrisk

آگهی

SMB IT Journal — the IT resource for small business