تقریباً به همان خوبی، بهتر نیست
ما به عنوان متخصصان فناوری اطلاعات اغلب باید چندین رویکرد، محصول یا تکنیک مختلف را ارزیابی کنیم. حوزه فناوری اطلاعات بسیار گسترده است و با گزینههای بسیار زیادی روبرو هستیم که فیلتر کردن سروصداها و یافتن تنها گزینههایی که واقعاً در محیط ما منطقی هستند میتواند دشوار شود.
یکی از مواردی که بارها دیدهام مانعی برای متخصصان فناوری اطلاعات ایجاد میکند این است که آنها از دیدگاه دانش سنتی و قدیمی (وضعیتی طبیعی، زیرا تمام دانش ما باید از گذشته آمده باشد) وارد میشوند و سعی میکنند تکنیکها یا فناوریهای جدید را در ارتباط با فرضیات موجود و مستقر از “عادی” توجیه کنند. این انتظار میرود.
با این حال، فناوری اطلاعات حوزهای از تغییر است، و این مهم است که متخصصان فناوری اطلاعات تغییر را به عنوان امری عادی بپذیرند و به آن به عنوان تضعیف ارزشهای سنتی واکنش نشان ندهند. این غیرمعمول نیست که افراد احساس کنند تصمیماتی که در گذشته گرفتهاند با معیارهای امروز قضاوت میشود. آنها احساس میکنند چون اکنون گزینه بهتری وجود دارد، تصمیم قدیمیشان به نوعی نامعتبر یا ناکافی است. اینطور نیست. این موضوع در فناوری اطلاعات تشدید میشود زیرا تصمیماتی که در گذشته گرفته شدهاند و به شدت به نفع دانش جدید واژگون شدهاند ممکن است فقط چند سال قدیمی باشند و افرادی که آنها را گرفتهاند هنوز همان کار را انجام میدهند. تغییر در فناوری اطلاعات بسیار سریعتر از اکثر حوزهها است و اغلب میتوانیم احساس کنیم که تصمیمات خوبی که مدتها پیش گرفتیم ما را خیانت کرده است.
این واکنش ما را در موضعی دفاعی طبیعی قرار میدهد که باید به طور منطقی بر آن غلبه کنیم تا بتوانیم تصمیمات عینی درباره سیستمهایمان بگیریم.
یک ترفند که دریافتهام این است که سوالات مربوط به هنجارهای فرضی را معکوس کنیم. یعنی، اگر معتقدید که باید یک تکنیک جدید را در برابر یک تکنیک قدیمی توجیه کنید و درحالیکه قانعکننده است کاملاً تحتتأثیر قرار نمیگیرید، شاید باید عکس آن را امتحان کنید - رویکرد قدیمی و پذیرفتهشده را در برابر رویکرد جدید توجیه کنید. چند مثال که به طور منظم در دنیای واقعی میبینم ارائه میدهم.
مثال اول، جایی که مجازیسازی را در نظر میگیریم که قبلاً وجود نداشت. معمولاً کسی که میخواهد این کار را انجام دهد به دنبال این است که مجازیسازی مزایایی ارائه دهد که آنها آن را قابل توجه میدانند. به طور کلی این منجر میشود که کسی احساس کند مجازیسازی مزایای کافی ارائه نمیدهد یا باید تغییرات دیگری را نیز وارد کند و به طور چشمگیری از حد لازم برای آنچه که باید یک تصمیم کوچکتر بود فراتر رود. در عوض، سعی کنید عدم استفاده از مجازیسازی را توجیه کنید. مجازیسازی را به عنوان الگوی پذیرفتهشده در نظر بگیرید (در واقع، مدتهاست که چنین بوده، فقط نه در فضای SMB) و سعی کنید استفاده از سرورهای فیزیکی را توجیه کنید.
آنچه مییابیم این است که، معمولاً، ذهن ما میپذیرد که ماشین فیزیکی فقط باید “تقریباً به همان خوبی” یا “قابل قبول” باشد تا انتخاب شود، حتی اگر مجازیسازی در تقریباً تمام موارد “بهتر” بود. چرا تصمیم میگیریم از چیزی استفاده کنیم که “بهتر” نیست؟ زیرا یکی را به عنوان تغییر و دیگری را به عنوان عدم تغییر در نظر گرفتیم. ذهن ما با ما شوخی میکند.
مثال دوم، جایی که ذخیرهسازی سنتی سرور دو آرایه است که سیستم عامل بر روی یک آرایه RAID 1 و پارتیشن داده بر روی آرایه RAID 5 دوم قرار دارد، در مقابل استاندارد جدید یک آرایه RAID 10 که هر دو سیستم عامل و داده را نگه میدارد. اگر از جنبه رویکرد سنتی استدلال کنیم، گاهی میتوانیم استدلالهای معقولی ارائه دهیم که میتوانیم سیستم قدیمی را برای نیازهایمان کافی کنیم. کافی به نظر میرسد برای عدم تغییر رویکردمان کافی باشد. اما از جهت دیگر استدلال کنید. اگر فرض کنیم RAID 10 هنجار مستقر و پذیرفتهشده است (باز هم، امروز چنین است) پس واضح است که در تقریباً تمام سناریوها به طور چشمگیری برتر است. اگر سعی کنیم توجیه کنیم چرا آرایه تقسیمشده با RAID 1 و RAID 5 را انتخاب میکنیم، به سرعت میبینیم که هرگز ارزش قانعکنندهای ارائه نمیدهند. پس ماندن با RAID 10 یک پیروزی واضح است.
این معکوس کردن تفکر میتواند تأثیری چشمگیر و چشمگشا بر تصمیمگیری داشته باشد. ایجاد فرضیات درباره نقاط شروع و مجبور کردن ایدههای جدید به “جابجایی” چشمگیر تفکر موجود خطرناک است. این ما را از پیش رفتن باز میدارد. در واقعیت، اکثر رویکردها باید از زمین مساوی شروع کنند و گزینه “بهترین” باید برنده شود. بسیار زیاد اتفاق میافتد که یک راهحل “کافی” در نظر گرفته میشود در حالی که بهترین نیست. بله، یک راهحل ممکن است به خوبی در یک موقعیت معین کار کند، اما چرا به عمد یک راهحل کمتر از برتر را انتخاب میکنیم (فرض میکنیم که هزینه در تعریف بهترین لحاظ شده است؟)
به عنوان متخصصان فناوری اطلاعات که سعی میکنیم مشکلات یک کسبوکار را حل کنیم، باید تلاش کنیم بهترین راهحلهای ممکن را توصیه و پیادهسازی کنیم، اما با راهحلهایی کمتر از ایدهآل کنار بیاییم فقط به این دلیل که فراموش میکنیم گزینههای معقول را به طور مساوی در برابر یکدیگر بسنجیم. و مهم است به یاد داشته باشیم که هزینه در تصمیمگیری درباره بهترین یا کافی بودن یک راهحل مشمول است. بهترین راهحل یک راهحل کامل نیست بلکه بهترین برای شرکت، به ازای پول است. اما بسیار اوقات راهحلهایی انتخاب میشوند که بیشتر هزینه میکنند و کمتر انجام میدهند، صرفاً به این دلیل که نقطه شروع پیشفرض در نظر گرفته میشوند و از جایگزینها انتظار میرود که به جای صرفاً “بهتر” بودن، به طور چشمگیری بهتر عمل کنند.
نگاهی تازه به تصمیمگیری میتواند به ما کمک کند متخصصان بهتری شویم.

