پایان عصر رابط گرافیکی کاربری
باید با نگاهی به برخی زمینههای تاریخی پیرامون رابطهای گرافیکی کاربری و نقش آنها در دنیای مدیریت سیستمها صحنه را آماده کنیم.
در «روزهای قدیم» ما اصلاً رابطهای گرافیکی کاربری روی هیچ کامپیوتری نداشتیم، چه رسد به سرورهایمان. مدتها پس از اینکه رابطهای گرافیکی در تجهیزات کاربر نهایی محبوب شدند، سرورها همچنان آنها را نداشتند. در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، سربار محاسباتی لازم برای تولید یک رابط گرافیکی از نظر کل ظرفیت محاسباتی یک دستگاه قابل توجه بود و استفاده از آنچه که کم بود برای تولید یک رابط گرافیکی نسبتاً غیرعملی بود، اگر غالباً کاملاً غیرممکن نبود. دنیای مدیریت سیستمها در این زمینه رشد کرد و از خط فرمان کار میکرد زیرا هیچ گزینه دیگری در دسترس نبود. رایج نبود که مردم رابطهای گرافیکی برای مدیریت سیستمها بخواهند، شاید به این دلیل که ایده هنوز به ذهن مردم نرسیده بود.
در اواسط دهه ۱۹۹۰، Microsoft به همراه برخی دیگر شروع به معرفی ایده مدیریت سیستمهای مبتنی بر رابط گرافیکی برای بازار سرور ورودیسطح کرد. در ابتدا این رویکرد آنچنان محبوب نبود زیرا با نحوه کار مدیران باتجربه در بازار مطابقت نداشت. اما به آرامی، با رشد مدیران Windows جدید و تا حدودی مدیران Novell Netware با دسترسی به ابزارهای مدیریتی مبتنی بر رابط گرافیکی، جای پذیرفتهشدهای در بازار سرور برای این سیستمها پدید آمد. در اواسط تا اواخر دهه ۱۹۹۰، سرورهای UNIX و سایر سرورهای غیر-Windows کاملاً بر بازار تسلط داشتند. حتی VMS هنوز یک بازیکن اصلی بود و در جانب کسبوکار کوچک و سرور کالایی، Novell Netware بازیکن غالب اواسط دهه بود و هنوز رقیب بسیار جدی اواخر دهه. Netware یک تجربه رابط گرافیکی ارائه میداد اما یکی که بسیار سبک بود و احتمالاً باید فقط «نیمه-رابط گرافیکی» در مقایسه با تجربه رابط گرافیکی غنی Windows NT در نظر گرفته شود که حداقل از ۱۹۹۶ و تا حدودی زودتر با خانواده NT 3.x ارائه میشد، هرچند Windows NT فقط در حال یافتن جای خود در دنیا قبل از انتشار NT 4 بود.
حتی در آن زمان، بازار مدیریت مبتنی بر رابط گرافیکی عمدتاً یک بازار حاشیهای باقی ماند. Microsoft و Windows هنوز جایگاه اصلی در جانب سرور نداشتند اما از طریق بازار کسبوکار کوچک که محصولات کمهزینه و آسان استفاده آنها بسیار منطقی بود، در حال پیشرفت بودند. اما واقعاً اواخر دهه ۱۹۹۰ بود که با ترکیب وحشت Y2K، حباب بازار داتکام و توسعه و بازاریابی عالی محصولات توسط Microsoft، رشد و تحول قابل توجهی به بازار مدیریت مبتنی بر رابط گرافیکی رخ داد.
گسترش عظیم بازار IT در اواخر دهه ۱۹۹۰ به این معنا بود که زمان یا منابع کافی برای آموزش افراد جدیدی که وارد IT میشدند وجود نداشت. منحنی یادگیری برای بسیاری از سیستمها، از جمله Solaris و Netware، بسیار تند بود و صنعت به تعداد حماسی از افراد نیاز داشت که از صفر به «متخصص IT شایسته» سریعتر از آنچه با پلتفرمهای موجود آن روز ممکن بود تبدیل شوند. رشد بازار انفجاری بود و آنقدر پول برای کار در IT بود که منابع موجود برای آموزش موثر افراد جدیدی که باید وارد IT میشدند وجود نداشت، زیرا هر کسی که واجد شرایط برای وظایف آموزشی بود همچنین میتوانست بسیار بیشتر در صنعت کار کند تا در آموزش. با رشد بازار، ارزش متخصصان بالغ و باتجربه بسیار بالا شد، زیرا آنها در حوزه در حال گسترش بهطور کلی کمیابتر و کمیابتر میشدند.
بازار به این نیاز به روشهای بسیاری پاسخ داد اما یکی از بزرگترینها این بود که بهطور بنیادی نحوه رویکرد به IT را تغییر داد. بهجای فشار به متخصصان IT برای غلبه بر منحنیهای یادگیری سنتی و توسعه مهارتهای لازم برای مدیریت موثر سیستمهایی که در آن زمان در بازار بودند، بازار تغییر داد که از چه ابزارهایی استفاده میکردند تا کارمندان IT کمتجربهتر و کمدانشتر را جا بدهد. ابزارهای سادهتر و اغلب گرانتر که اغلب دارای رابطهای گرافیکی بودند بازار را سیلآسا فرا گرفتند و به آنهایی که آموزش و تجربه کمتری داشتند اجازه داد حداقل تقریباً بلافاصله مفید و کارآمد باشند حتی بدون اینکه قبلاً محصولی را دیده باشند.
این تغییر با پیشرفت طبیعی عملکرد سختافزار کامپیوتر همزمان شد. در این دوره بود که برای اولین بار توان بسیاری از سیستمها بهگونهای بود که در حالی که رابط گرافیکی هنوز تأثیر نسبتاً قابل توجهی بر عملکرد داشت، هزینه پایینتر کارمندان پشتیبانی و سرعت استقرار و مدیریت سیستمها بهطور کلی این از دست دادن ظرفیت محاسباتی را جبران میکرد. رابط گرافیکی به سرعت به یک افزودنی استاندارد برای سیستمهایی تبدیل شد که چند سال قبل هرگز آن را نمیدیدند.
برای بهبود قابلیتهای این متخصصان IT جدید و عجله در ورود آنها به بازار، صنعت همچنین به شدت به سمت گواهینامهها، که در آن زمان نوآوری نسبتاً جدیدی بودند، تغییر کرد. این گواهینامهها به متخصصان IT جدید، اغلب بدون هیچ تجربه عملی از هر نوع، اجازه میداد تا سطحی از شایستگی را تثبیت کنند و اغلب بدون نیاز به تعامل یا سرمایهگذاری قابل توجه از متخصصان IT موجود مانند برنامههای دانشگاهی این کار را انجام دهند. هم بازار مدیریت مبتنی بر رابط گرافیکی و هم صنعت گواهینامه رونق گرفت؛ و چهره IT بهطور قابل توجهی تغییر کرد.
نتیجه قطعاً سیل متخصصان IT جدید، آموزشندیده یا آموزشدیدهسطحی بود که با سرعتی رکوردشکن وارد بازار میشدند. در کوتاهمدت این تغییر برای صنعت کار کرد. این حوزه سالها سریعتر از آنچه غیر از این ممکن بود از کمبود شدید نیروی کار به وضعیت نسبتاً خوب رفت. اما دیری نپایید که جرایم این جذب سریع افراد جدید شروع به ظهور کرد.
یکی از بزرگترین تأثیرات بر صنعت این بود که یک «بیبیبوم» سراسر صنعتی با تمام دردهای رشد مرتبط با آن رخ داد. یک نسل کامل از متخصصان IT در اردوگاههای آموزشی و برنامههای «آموزش گواهینامه» سریع اواخر دهه ۱۹۹۰ بزرگ شدند. این منجر به یک اثر بلندمدت شد که قوانین کلی و رویکردهای رایج در آن دوره اغلب تا حدی کدگذاری شدند که به باور نزدیک به مذهبی تبدیل شدند، به روشی که رویکردهای قبلی و بعدی چنین نمیشدند. اغلب، چون آموزش سریع و سطحی انجام میشد، بسیاری از مفاهیم باید بدون درک اصول اساسی پشت آنها از حفظ یاد میشدند. با رشد «کلاس ۱۹۹۸» به متخصصان ارشد IT در شرکتهایشان در طول زمان، آنها به مربیان نسلهای جدید تبدیل شدند و آن یادگیری از حفظ قدیمی بهوضوح از طریق رویکردهای مشابه در سالهای پس از آن، حتی مدتها پس از اینکه دانش منسوخ یا غیرعملی شده، منتقل شده است و در بسیاری از موارد به اشتباه تفسیر شده و حتی برای دورهای که از آن آمده نیز به روشهای قابل پیشبینی اشتباه است.
بخشی از این یادگیری آن دوره پذیرش عمومی بود که رابطهای گرافیکی نه فقط قابل قبول بلکه عملی و مورد انتظار هستند. اثر بیبیبوم به این معنا بود که راهنمایی کمی از دوره قبلی وجود داشت و شیوهها و هنجارهای قبلاً تثبیتشده اغلب کنار رفتند. اثر بیبیبوم به این معنا بود که صنعت خودش را دقیقاً به اندازهای که سرمایهگذاری کرده بود بازسازی نکرد. حتی مفهوم فناوری اطلاعات بهعنوان یک صنعت خاص بهخودیخود، شکل فعلی خود را گرفت و در طول این تغییر محافظان در آگاهی عمومی جا افتاد. بهجای اینکه یک وابسته یا بخشی از سایر بخشها یا رشتهها باشد، IT هویت خود را یافت؛ اما این کار را بدون بلوغ و تداوم شیوههایی انجام داد که با رشد ارگانیکتر وجود میداشت و صنعت را احتمالاً در وضعیتی بدتر از آنچه ممکن بود با توسعه پیوستهتر داشته باشد رها کرد.
تأثیر ماندگار رونق IT اواخر دهه ۱۹۹۰ برای مدت بسیار طولانی احساس خواهد شد زیرا نسلهای بسیاری طول خواهد کشید تا روندها، باورها و فرضیات آن دوره زمانی سرانجام جارو شوند. به آرامی، مفاهیم و رویکردهای جدید در حال شکل گرفتن هستند، اغلب تنها زمانی که فناوریهای قدیمی ناپدید میشوند و فناوریهای جدید معرفی میشوند و خفقان سنت را میشکنند. یکی از این موارد تصور رابط گرافیکی بهعنوان روش غالبی است که مدیریت سیستمها از طریق آن انجام میشود.
همانطور که قبلاً اشاره کردیم، رابط گرافیکی در آغاز نقطه تمایز بین سیستمهای قدیمی و دنیای جدید اواخر دهه ۱۹۹۰ بود. اما از آن زمان ابزارهای مدیریت رابط گرافیکی در دسترس بودنشان همهجانبه شدهاند. هر پلتفرم مهمی گزینههای مدیریت گرافیکی دارد و مدتهاست که داشته است، بنابراین رابط گرافیکی دیگر هیچ پلتفرمی را بهطور قابل توجهی متمایز نمیکند. این به معنای این است که دیگر هیچ فروشندهای با دستور کار روشنی ندارد که آنها را به پیش بردن مفهوم رابط گرافیکی سوق دهد. ارزش بازاریابی رابط گرافیکی عملاً از بین رفته است. به همین ترتیب، نه تنها سیستمهایی که قبلاً فاقد رابط گرافیکی قوی بودند تقریباً همه یک (یا بیشتر) توسعه دادند، بلکه سیستمهای مبتنی بر رابط گرافیکی که ابزارهای قوی خط فرمان نداشتند آنها را نیز برگشتند و توسعه دادند و اکوسیستمهای حرفهای جدیدی پیرامون آنها ایجاد کردند. موج قطعاً برگشت.
علاوه بر این، در طول تقریباً دو دهه گذشته، ادبیات دنیای غیر-رابط گرافیکی شروع به جاگیری کرده است. مدیران سیستم که از موضع تسلط بر خط فرمان، در هر پلتفرمی کار میکنند، بهطور کلی بهتر از همتایانشان عمل میکنند که منجر به فرصتهای شغلی بیشتر، نقشهای چالشبرانگیزتر و درآمدهای بالاتر میشود. شرکتهایی که بر مدیریت خط فرمان تمرکز دارند، خود را با کارگران ماهرتر و تراکم مدیریت بالاتر مییابند که به نوبه خود هزینه کلی را کاهش میدهد.
این تنها برای شروع تزلزل موضع رابط گرافیکی کافی بود. اما همیشه استدلال قدیمی وجود داشت که رابطهای گرافیکی، حتی در اواخر دهه ۱۹۹۰، از مقدار کمی از منابع سیستم استفاده میکردند و تنها مقدار بسیار کمی سطح حمله اضافی اضافه میکردند. حتی اگر قرار نبود استفاده شوند، چرا آنها را نصب نداشته باشیم «فقط در صورت نیاز.» با سریعتر شدن CPUها، بزرگتر شدن حافظه، ارزانتر شدن ذخیرهسازی و بهبود طراحی سیستم، تأثیر رابط گرافیکی کمتر و کمتر شد و این استدلال در مورد داشتن رابطهای گرافیکی در دسترس قویتر شد. بهویژه این پیشنهاد قوی بود که رابطهای گرافیکی به کارمندان جدیدتر اجازه میداد وظایف را هم انجام دهند و آنها را مفیدتر کند. اما بسیار رایج بود که کارمندان ارشد رابط گرافیکی را در این شرایط بهعنوان یک عصا نگه دارند.
با ظهور مجازیسازی در فضای سرور کالایی، همه اینها شروع به تغییر کرد. هزینه یک رابط گرافیکی ناگهان دوباره قابل توجه شد. سیستمی که بیست ماشین مجازی اجرا میکند به یکباره بیست برابر منابع CPU و بیست برابر حافظه و بیست برابر ظرفیت ذخیرهسازی یک نمونه رابط گرافیکی واحد را استفاده میکند. ردپای رابط گرافیکی دوباره قابل توجه بود. با بالا رفتن تراکم ماشین مجازی، تأثیر نسبی رابط گرافیکی هم افزایش یافت.
مجازیسازی منجر به ظهور محاسبات ابری شد. محاسبات ابری تراکم استقرار ماشین مجازی را افزایش داد و سایر تأثیرات عملکردی رابطهای گرافیکی را آشکار کرد، عمدتاً از نظر زمانهای ساخت نمونه طولانیتر و دسترسی کنسول از راه دور پیچیدهتر. سیستمهایی که نیاز به رابط گرافیکی داشتند بهطور قابل توجهی در اتخاذ و قابلیتها از همتایان بدون رابط گرافیکی عقب ماندند.
اما عامل بسیار بزرگتر، محصول جانبی روشهای استاندارد صورتحساب محاسبات ابری بود. چون محاسبات ابری معمولاً هزینههای هر نمونه را بهطور خام و کاملاً قابل مشاهده نشان میدهد، بخشهای IT هیچ ابزاری برای پنهان کردن یا نادیده گرفتن هزینههای استقرار رابط گرافیکی که سربار اضافی آنها اغلب حتی هزینه یک نمونه ابری واحد را دو برابر میکرد نداشتند. حسابداری بهوضوح صورتحسابهایی برای سیستمهای رابط گرافیکی میدید که بسیار گرانتر از همتایان بدون رابط گرافیکی بودند. حتی تیمهای غیرفنی هم میتوانستند ببینند که هزینه رابطهای گرافیکی حتی قبل از در نظر گرفتن هزینه مدیریت جمع میشود.
این هزینه همچنان افزایش مییابد زیرا به سمت فناوریهای کانتینر حرکت میکنیم که در آن مقیاس نمونههای فردی کوچک و کوچکتر میشود، به این معنا که سربار نسبی رابط گرافیکی اهمیت بیشتری پیدا میکند.
اما تأثیر واقعی، احتمالاً بزرگترین افشای مشکلات پیرامون سیستمهای مبتنی بر رابط گرافیکی، حرکت صنعت به سمت مدلهای اتوماسیون سیستم DevOps است. امروز تنها درصد نسبتاً کمی از شرکتها بهطور فعال به سمت یک مدل مدیریت سیستم DevOps کاملاً ابری، الاستیکی مقیاسپذیر حرکت میکنند، اما روند وجود دارد و مدل مدیران رابط گرافیکی و سیستمهایشان را کاملاً پشت میگذارد. با مدلهای DevOps دسترسی مستقیم به دستگاهها دیگر روش استاندارد مدیریت نیست و سیستمها حتی فراتر از کار صرفاً از خط فرمان رفته و کاملاً در کد ساخته میشوند، به این معنا که نه تنها مدیران سیستم که در دنیای DevOps کار میکنند باید از خط فرمان با سیستمهایشان تعامل داشته باشند بلکه باید این کار را بهصورت برنامهریزیشده انجام دهند.
بازار به سرعت به سمت تعداد کمتری از مدیران سیستم بسیار ماهر که با تعداد بسیار بیشتری از سرورها «به ازای هر مدیر» نسبت به هر دوره قبلی کار میکنند حرکت میکند. این ایده که یک مدیر سیستم تنها میتواند چند ده سرور را مدیریت کند، یک باور رایج در دنیای رابط گرافیکی، مدتهاست حتی در مدیریت سیستم سنتی «دانهبرفی» خط فرمان به چالش کشیده شده با اعدادی که به راحتی به چند صد میرسند. اما مدل DevOps یا مدلهای اتوماسیون مشابه آن اعداد را به هزاران سرور به ازای هر مدیر میبرد. سربار رابطهای گرافیکی بیشتر و بیشتر آشکار میشود.
با فراگیر شدن فناوریهای جدیدی مانند ابر، کانتینرها و مدلهای اتوماسیون DevOps، «پراکندگی» طبیعی بارهای کاری هم افزایش مییابد. این به این معنا است که شرکتهایی با هر اندازهای افزایش در تعداد بارهای کاری که باید مدیریت شوند را مشاهده میکنند. شرکتهایی که بهطور سنتی فقط دو یا سه سرور داشتند ممکن است امروز ده یا بیست نمونه مجازی داشته باشند! تعداد شرکتهایی که تنها به یک یا دو ماشین مجازی نیاز دارند در حال کاهش است.
همه اینها به این معنا نیست که مدیریت رابط گرافیکی در آینده نزدیک یا حتی دور از بین خواهد رفت. نیاز به مدیریت سیستم «یکباره» باقی خواهد ماند. اما نسبت مدیرانی که میتوانند در حالت مدیریت رابط گرافیکی «یکباره» کار کنند در مقابل آنهایی که باید از طریق خط فرمان و بهویژه از طریق سیستمهای اسکریپتشده یا حتی کاملاً خودکار (مانند Puppet، Chef، Ansible) کار کنند، قبلاً به سرعت باورنکردنی به سمت مدیریت سیستم غیر-رابط گرافیکی و شیوههای DevOps در حال تغییر است.
این همه برای ما در سنگرهای دنیای واقعی چه معنایی دارد؟ به این معنا که حتی نقشهایی مانند مدیریت Windows کسبوکار کوچک که بهطور سنتی کم یا هیچ نیازی به کار در خط فرمان نداشتند باید وابستگی به رابط گرافیکی سرور محلی برای کارشان را بازنگری کنند. ابزارها و فرآیندهای خط فرمان بهطور فزایندهای قدرتمند، شناختهشده و نحوهای میشوند که انتظار میرود کار کنیم. در دنیای UNIX خط فرمان همیشه باقی مانده است و نیاز به تکیه بر ابزارهای رابط گرافیکی تقریباً همیشه بهعنوان یک معلولیت اصلی دیده میشود. همین برداشت شروع به اعمال شدن در دنیای Windows هم میکند. به آرامی، کسانی که بهطور انحصاری به ابزارهای رابط گرافیکی متکی هستند بهعنوان شهروندان درجه دوم دیده میشوند و بهطور فزایندهای به نقشهای جونیورتر و سازمانهای کوچکتر رانده میشوند.
بهبود در ابزارهای اسکریپتنویسی و اتوماسیون همچنین به این معنا است که ارزش مقیاس در حال بهتر شدن است بهطوری که هزینه مدیریت تعداد کمی از سرورها به ازای هر بار کاری در حال بسیار بالا رفتن است که یعنی تشویق بسیار زیادی برای شرکتهای کوچکتر وجود دارد تا به ادغام مدیریت از طریق استفاده از فروشندگان خارجی نگاه کنند که میتوانند در مدیریت سیستمهای مقیاس بزرگ تخصص داشته باشند و از تکنیکهای اسکریپتنویسی و اتوماسیون برای هماهنگ کردن هزینههایشان با هزینههای کسبوکارهای بزرگ استفاده کنند. توانایی استفاده از فروشندگان خارجی برای ایجاد مقیاس یا تقریبی از آن برای کسبوکارهای کوچکتر در طول زمان برای رقابت هزینهای در نیازهای IT و در عین حال دریافت همان سبک از مزایای محاسباتی که کسبوکارهای بزرگتر امروزه تجربه میکنند بسیار مهم خواهد بود.
باید توجه داشت که بهطور همزمان با این تغییر صنعتی به سمت خط فرمان و ابزارهای اتوماسیون، حرکت به سمت رابطهای گرافیکی مدرنتر، قدرتمندتر و اصولاً از راه دور در حال انجام است. این یک تغییر کمتر دراماتیک است اما نباید نادیده گرفته شود. ابزارهایی مانند RSAT Microsoft و Server Administrator یک نمای رابط گرافیکی ارائه میدهند که از رابطهای خط فرمان و API در زیر استفاده میکنند. به همین ترتیب، دنیای Canonical Ubuntu اکنون Landscape دارد. این ابزارها در سازمانهای بزرگ کمتر محبوب هستند اما شروع به قادر کردن بازار SMB بزرگتر برای حفظ وابستگی به رابط گرافیکی در حالی که مجموعه بزرگتری از نمونههای سرور را مدیریت میکنند کردهاند. پیشرفت در این نوع ابزارهای رابط گرافیکی ممکن است قویترین نیرویی باشد که اتخاذ ابزارهای خط فرمان را در سرتاسر صفحه کند میکند.
چه به حرکت از خط فرمان به رابطهای گرافیکی و بازگشت به خط فرمان بهعنوان یک آثار تاریخی جالب از تاریخ فناوری اطلاعات بهعنوان یک صنعت علاقه داشته باشیم، یا اگر به این موضوع بهعنوان وسیلهای برای درک اینکه چگونه مدیریت سیستمها بهعنوان یک مسیر شغلی یا رویکرد کسبوکار برای استفادههای خود در حال تکامل است نگاه کنیم، برای ما خوب است که از عواملی که باعث وقوع آن شدهاند قدردانی کنیم و چرا جزر و مد صنعت اکنون دوباره ما را به دریای خط فرمان میبرد. با درک این نیروها میتوانیم بهطور عملیتری ارزیابی کنیم که آینده ما را به کجا میبرد، چه زمانی ممکن است موج دوباره تغییر کند، چگونه بهترین رویکرد به حرفههای خودمان را داشته باشیم یا برای سازمانهای خودمان هم تصمیم بگیریم که از چه فناوری و استعداد انسانی استفاده کنیم.

